محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
5
اكسير اعظم ( فارسى )
از حب منتن يا حب سكبينج كنند و در ايام راحت گلقند عسلى تنها يا مع مصطكى و انيسون استعمال كنند و آب گرم بنوشند و روغن بان و زنبق بر موضع بمالند و به طبيخ مرزنجوش و نمام و قيصوم و اذخر و سداب بشويند و غذا گوشت بريان سازند . و بالجمله علاج اين هر دو نوع مثل علاج تشنج امتلائى كنند و اين ضماد حدبهء رطوبى را نافع است سنبل رومى و قسط و صبر هر واحد مثقال مر نيم درم لادن و قصب الزريره و اقاقيا هر واحد پنج درم گل ارمنى گل سُرخ هر واحد ده درم جوز السرو شش درم ادويهء سائيده به آب مورد بر پشت ضماد كنند . و اگر به نشود بر موضع داغ صليبى نهند . [ ابو منصور ] ابو منصور گويد كه حدبه اگر از ضربه يا سقطه افتد اضمدهء مقويه مثل ضماد مرتب از گل سرخ و برگ مورد و مغاث و روغن گل و مانند آن سازند . و اگر از رطوبت لزج باشد حب شيطرج يا حب سورنجان بخورند و روغن بيد انجير بماء الاصول يا ماء البزور لازم گيرند و تعاهد اين دوا نمايند و نسخه آن همان است كه در قول يوسف گذشت ليكن در اينجا گل سرخ عوض وج است و روغن زنبق كه در آن ميعه و جندبيدستر و فرفيون حل كرده باشند بمالند و به آب پودينه و مرزنجوش و شيح مطبوخ نطول كنند و به اضمدهء گرم كه در باب عرق النسا خواهد آمد ضماد سازند و غذا نخودآب و آب و روغن جوز و توابل كنند و از اغذيهء بارده و غليظه حذر نمايند . و ايضاً حدبه از خراج كه در فقار پشت برآيد حادث مىشود و علاجش اولا فصد باسليق است و ضماد به ادويهء مقويه مثل گل سرخ و آس و مانند آن و روغن گل و شرب ماء البقول به مغز خيارشنبر . و اگر اين مرض طفل را افتد بر پرهيز و مالش روغن و ضماد او اقتصار كنند چنانچه مذكور شد . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه حدبهء خلقى را علاجى نيست و غير آن را معالجه به تنقيه و ادهان و اطليه نمايند و حقنها و فتيلها در اوجاع پشت بهتر از مشروباتست و از رياح بعضى آن است كه غلبه كند و استخوان را بشكند و بعضى آن است كه از عضوى بعضو ديگر منتقل شود و علاجش همه مفشش و محلل از مشروبات و غيره است و آنچه براى هر ماده از دواست معلوم شده پس به اعادهء آن طول نمىدهيم مگر آنكه به اين مرض مختص است از آن جمله مثل غاريقون است و ريوند و زنجبيل و تربد اگر اين مساوى سوده جمع كند و از اين يك درم بخورد و تكرار نمايد از حدبهء رطوبى خلاص يابد و از مجربات است و همچنين دارفلفل و سعد و انيسون چون بخورند و عصارهء كرفس يا طبيخ حى العالم و بيخ توت و از مجربات طلا روغن عاقرقرحا و بيد انجير و سداب و خردل و جوز و بادام است مجموعا و مفردا اين وقتى است كه ماده بارد باشد و اما در مادهء حار لابدست از فصد و شرب شربت ورد و به آرد جو مع پشك به زور سركه سرشته طلا كنند و كذا آب گشنيز به روغن بنفشه و بادام و از مجربات انجير و قرطم و صنوبر مطبوخ اولى است و از آنچه براى اخراج اخلاط لزجه پشت و سرين مجرب است آن روغن نفط و زقوم است شربا و طلاء و مثل اين است علاج درد پهلو و خاصره . ايضاً در تذكره نوشته كه اسباب حدبه جماع در حالت ضعف دماغ و امتلاست و حركت سخت بعد تغذيه به مثل هريسه و بعد استفراغ و علامتش درد اعصاب و ارتخا و فرط يبس مع امتلا و كثرت اغذيهء مولدهء خلط غليظ و بخار غليظ است و علاجش اين است كه چيزى بهتر از قى به ترب و شبت و عسل و به ورق نيست بعد آن فصد باسليق و وضع محاجم بر جهت منجذبه و اگرچه نارى باشد و استفراغ به ايارجات كبار و تناول مثروديطوس و ترياق اربعه و معجون هرمس بعده معاودت استفراغ و معاجين همچنين مع ملازمت اضمده و نطول بهر محلل مقطع مثل اشق و حرف و زنجبيل و ميعه ممزوج بلعابات متبوع به ادهان حاره مثل روغن قسط و بابونه و غار و ناردين و نرگس و اين ضماد مجرب از تراكيب ماست ترمس حلبه باقلا جو مساوى كوفته بيخته نصف اين حنظل كوفته و ربع آن انجير خشك و ربع انجير هر واحد از تخم كرفس و اشق و ميعه و زعفران و بيخ كبر به عسل سرشته به كار برند و اين معجون در هر سه روز دو مثقال استعمال كنند و سه روز بگذارند كه مجرب است از روزى كه تركيب اين دادهام در نفع بسائر امراض عصب خطا نكرده غاريقون تربد مغاث سورنجان هر واحد هفت درم هليلهء كابلى بسفايج فستقى خولنجان هر واحد پنج درم سكبينج اشق قسط دارچينى هر واحد چهار درم صبر مصطكى عاقرقرحا جنطيانا حب الغار قرنفل فلفل هر واحد سه درم در سه چند آن عسل معجون سازند و بردارند و از علاجات جيد آن به بستن رصاص است يك بار پس نان گرم پس جاورس گرم پس نمك گرم پس رصاص و به همين طور . [ سرهندى ] سرهندى گويد كه آنچه از دواى غاريقون و غيره در قول انطاكى گذشته مجرب صحيح است . و چون خلط لزج طبيب را مانده گرداند و از پشت و سرين و غيره خارج نشود پس روغن نفط و زقوم استعمال نمايد . و اين حب هندى رياح افرسه و حدبهء رطوبى را بعد تنقيه مغنى از ادويهء ديگر است و بسيار كسان از اين به شدهاند تخم كرفس فلفلمويه فلفل دارفلفل باديان نمك طعام شيطرج هر واحد يك درم بدهاره ده درم زنجبيل يازده درم هليلهء زرد تربد مقشر مجوف هر يك پنج درم كوفته بيخته قند سياه سى درم به قوام آورده در آن حبها به قدر بادام سازند و يكى از آن بخورند و اين به مرات تجربه كردهام و صحيح يافته شد و خطا نكرده ياد دارند و مداومت دوايى كه در قول ابو منصور گذشت نيز به تجربه رسيده